مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
در محـضرت رسومِ دعـا را شناخـتیم با جـامـعـه کـبـیـره خـدا را شـنـاخـتـیم دانـه، بـدونِ اذنِ تـو گـنـدم نـمـیشــود "هادی اگر تویی که کسی گُم نمیشود" یـا اَیُّــهــا الـنَـقـی کـه چـراغِ هــدایـتـی تـو نــورِ مـانـدِگـارِ مـسـیـرِ سـعــادتـی وقـتـی پـدر بـزرگِ امـامِ زمـان تـویـی یـعـنی برایِ از نفـسافتاده، جان تویی دستِ تـوسُّـل هـمـه عـالـم به سـوی تو آبِ حـیـاتِ مـا هـمـه، آبِ وضـویِ تـو مـا را گـدایِ سامرۀ خود، خـطـاب کن یا که بـرایِ نـوکـریات انـتـخـاب کـن هـسـتـیـم روسـیــاه، ولـی در پــنـاهِ تـو مـائـیـم، عـاقـبت هـمگی سـر به راهِ تو مـا بـا تـو اهلِ سِـیـرِ الـیالله میشـویـم با جامـعـه کـبـیـرهات اصلاح میشویم هــمــواره بــودهایـم گـدایــانِ ســامــرا از خـادمـانِ کـویِ سـلـیـمـانِ ســامــرا از خـاکِ سـامـرایِ تو باید شـفا گرفت یا اینکه از کـرامـتِ تو کـربـلا گـرفت تـوصیـف تو کـجـا و تـوانِ قـلـم کجـا؟ وقـتی کـلام، از نـفـسِ تو صـفا گرفت گـفـتیم کـربلا و به دل آتـشی به پاست آن آتـشی که در دلِ ابـیـات، پـا گرفت تنـهـا نه بنـدگـان و مـلائک، بـرایِ او حتی خـدایِ عزَّ وَ جَل هم عـزا گرفت ای روضهخوان داغ حسینی! نوشتهاند زهرِ عـطش وجودِ تو را تا فرا گرفت گفتی به گریه: شمر، در آن عصرِ بیکسی رأسِ شـریـفِ جـدِّ مـرا از قـفـا گرفت حالا به اذنِ تو دو سه خط روضهخوان شویم از ماتمی که عرش، برایش نوا گرفت جدِّ غریبِ تو، لبِ تشنه به رویِ خاک میگفت خواهرم برو امّا، صدا گرفت قـاتل رسید و کارِ خودش را تمام کرد اما بگو که مویِ سرش را چرا گرفت؟ |